مرتضى راوندى

450

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در شعر و شاعرى به سبك شعراى معاصر نظر داشته ، چنان كه انورى مىگويد : حَبّذا بزمى كزو هردم دگرگون زيورى * آسمان بر عالمى بندد زمين بر كشورى و جمال الدين با اقتفا و پيروى از روش او در توصيف مناظر گوناگون بهارى چنين مىگويد : اينك اينك نوبهار آورد بيرون لشكرى * هريكى چون نوعروسى در دگرگون زيورى گر تماشا مىكنى برخيز كاندر باغ هست * باد چون مشاطه‌اى و باغ چون لعبتگرى از هر آنجانب كه روى آرد ز بس نقش بديع * جبرئيل آنجا بگسترداست گويى شهپرى لعبتان باغ پندارى ز فردوس آمدند * هريكى در سر كشيده از شكوفه چادرى آسمان بر فرق نرگس دوخت شش تركى كلاه * بوستان در پاى سوسن ريخت هم سيم وزرى پَرّ طوطى گشت گويى جامه هر غنچهء * چشم شاهين گشت گويى ديده هر عبهرى باد اندر آب مىپوشد بهر دم جوشنى * خاك از آتش نهد بر فرقِ لاله مغفرى هست هر شاخى به زيبايى كنون چون طوطئى * هست هر حوضى به زيبايى كنون چون كوثرى لاله و نرگس نگر در باغ سرمست آمده * بر سر اين افسرى و بر كف آن ساغرى ديوان شاعر قريب بيست هزار بيت است ؛ و ابيات زير انتخابى است از قصيدهء معروف وى در انتقاد از اوضاع اجتماعى و مشكلات و نابسامانيهايى كه مردم در اواخر قرن ششم هجرى با آن مواجه بودند : الحَذَر اى غافلان زين وحشت‌آباد الحَذار * الفرار اى عاقلان زين ديو مردم الفرار